khanomane
دلنوشته،تجربه های زندگی اعم از خانه داری-آشپزی ..
بر هر كسي كه قصد تقرب به خداي متعال را دارد لازم است , مشارطه , مراقبه و محاسبه داشته باشد.
مشارطه يعني :
۱-از اول روز با خود شرط كنيد كه مرتكب گناه نشده و بر خلاف گفته خالق مهربان عمل نكنيد ; به فرمايش حضرت امام خميني (ره) تو عازم شو و شرط كن و تجربه نما ببين چقدر سهل است .
۲-پس از مشارطه بايد در طول روز مراقب شرطي كه كرده ايد باشيد و بدانيد كه عالم محضر حضرت حق است و او مراقب اعمال ماست و اين توجه را تا شب ادامه دهيد. اين همان معناي مراقبه است.
۳-در هنگام شب به محاسبه اعمال روزانه بپردازيد و از نفس خود حساب بكشيد.
۴-هر عمل نيكي كه انجام گرفته از خداوند تعالي ببينيد و شاكر او باشيد و هر معصيت يا كوتاهي كه شده عذر خواه درگاه الهي بوده و تصميم بگيريد فردا جبران كنيد.

علامه طباطبائي (ره) به يكي از شاگردانشان كه در ابتداي سير وسلوك بودند شبيه به اين توصيه را نمودند.

توضيح بيشتر:
مراحل مرابطه با نفس در مسير خود سازي و تهذيب نفس عبارت است از:
1- مشارطه نخستين گامى كه علماى بزرگ اخلاق بعد از توبه ذكر كرده اند، همان
«مشارطه» است، و منظور از آن شرط كردن با نفس خويش است با تذكّرات و ياد آورى
هايى كه همه روز تكرار شود،
و بهترين وقت آن را بعد از فراغت از نماز صبح و نورانيّت به انوار اين عبادت بزرگ الهى
دانسته اند.
به اين طريق،كه نفس خويش را مخاطب قرار دهد و به او ياد آور شود كه من جز
سرمايه گرانبهاى عمر كالايى ندارم،و اگر از دست برود تمام هستيم از دست رفته، و با
ياد آورى سوره شريفه «وَ الْعَصْرِ اِنَّ الاِْنْسانَ لَفى خُسْر» به نفس خويش بگويد:
با از دست رفتن اين سرمايه، من گرفتار خسران عظيم مى شوم، مگر اين كه كالايى از
آن گرانبهاتر به دست آورم، كالايى كه در همان سوره در ادامه آيات آمده است:
«اِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الْصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبْرِ; مگر كسانى كه ايمان
آورده و اعمال صالح انجام داده اند، و يكديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به
شكيبائى و استقامت توصيه نموده اند! بايد به خود بگويد:
«فكر كن عمر تو پايان يافته، و از مشاهده حوادث بعد از مرگ و ديدن حقايق تلخ و
ناگوارى كه با كنار رفتن حجابها آشكار مى شود سخت پشيمان شده اى و فرياد بر
آورده اى «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّى اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ; اى (فرشتگان) پـروردگار، شما را به خـدا
مرا باز گردانيد تا عمل صالـح انجام دهم در برابر كوتاهيهايى كه كردم!»
(سوره مؤمنون، آيه 100) باز فرض كن پاسخ منفى «كَلاّ» را از آنها نشنيدى و به در خواست تو عمل كردند و امروز به جهان بازگشته اى، بگو چه كارى براى جبران كوتاهيها و تقصيرات گذشته مى خواهى انجام دهى؟!

سپس به نفس خويش در مورد اعضاء هفتگانه، يعنى چشم و گوش و زبان و دست و پا
و شكم و فرج ( فرج اشاره به شهوت جنسى است) نيز سفارش كن و بگو اينها
خدمتگزاران تو، و سر بر فرمان تو دارند، آيا مى دانى جهنّم هفت در دارد، و از هر درى
گروه خاصّى از مردم وارد مى شوند؟
آيا مى دانى كه اين درهاى هفتگانه احتمالاً براى كسانى است كه با اين اعضاى
هفتگانه عصيان كنند، بيا و با كنترل دقيق اين اعضاء درهاى دوزخ را به روى خود ببند، و
درهاى بهشت را به روى خود بگشا! و نيز سفارش مراقبت از اعضاى خود را به نفس
بنما، كه اين نعمتهاى بزرگ الهى را در طريق معصيت او به كار نگيرد و اين مواهب
عظيم را تنها وسيله طاعت او قرار دهد.

در حديثى از امام اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: « مَنْ لَمْ يَتَعاهَدْ النَّقْصُ
مِنْ نَفْسِهِ غَلَبَ عَلَيْهِ الْهَوى، وَ مَنْ كانَ فى نَقْص فَالْمَوْتُ خَيرٌ لَهُ; كسى كه بررسى
نقصان نفس خويش نكند، هواى نفس بر او چيره مى شود; و كسى كه پيوسته در حال
سقوط و نقصان است، مرگ براى او بهتر است!» ( بحار الانوار، جلد 67، صفحه 64)
كوتاه سخن اين كه: «مشارطه» از گامهاى مهمّى است كه براى تهذيب اخلاق
برداشته مى شود; و بدون آن، ابرهاى تيره و تار غفلت و غرور، سايه تاريك و شوم خود
را بر دل و جان آدمى مى افكند، و نجات او بسيار مشكل است.

از مكايد بزرگ شيطان و نفس خطرناك تر از آن ، آن است كه به انسان وعده اصلاح در
آخر عمر و زمان پيرى مى دهد و تهذيب و توبه الى الله را به تعويق مى اندازد براى
زمانى كه درخت فساد و شجره زقوم قوى شده و اراده و قيام به تهذيب ، ضعيف ، بلكه
مرده است .غرورها و اميدهاى كاذب شيطانى را كنار گذار و كوشش در عمل و تهذيب و
تربيت خود كن كه رحيل بسيار نزديك است و هر روز كه بگذرد و غافل باشى دير است .
بازگو مكن كه تو خود چرا مهيا نيستى (انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال (14)) من
هر چه هستم براى خودم هستم و همه نيز چنين . جهنم و بهشت هر كس نتيجه
اعمال او است ، هر چه كشتيم درو مى كنيم .

مطلب زیر را که مرتبط با طرح اخیرمون هست و البت مفید از وبلاگ تشیع کپی کردم:
علّامه طباطبايي (ره) خطاب به جوانی که از ایشان دستور اخلاقی خواسته بودند چنین مرقوم داشتند " السلام علیکم : براي موفق شدن لازم است همتي برآورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بهپردازید. به اين نحو كه: هر روز طرف صبح كه از خواب بيدار می شويد، قصد جدّي كنيد كه هر عملي پيش آيد، رضاي خدا عزّاسمه را مراعات خواهم كرد.
آن وقت در هر كاري كه ميخواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت، بهطوري كه اگر نفع اُخروي نداشته باشد، انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. و همين حال را تا شب وقت خواب ادامه خواهيد داد. وقت خواب، چهار- پنج دقيقهاي در كارهايي كه روز انجام دادهايد، فكر كرده و يكي يكي از نظر خواهيد گذرانيد، هر كدام مطابق رضاي خدا انجام يافته، شكر كنيد و هر كدام، تخلف شده استغفار كنيد و اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادي (اوّل) حال، سخت و در ذائقه نفس تلخ ميباشد، ولي كليد نجات و رستگاري است .کتاب برنامه سلوك در نامههاي سالكان، ص 334.
نكته ها و پيام ها:
1) لازمۀ موفقيّت، مراقبه و محاسبه نفس ميباشد.
2) مراقبه و محاسبه نفس، بايد به صورت مداوم و روزانه باشد.
3) هر چند مراقبه و محاسبه نفس در اوائل، كار مشكلي است ولي اگر ادامه يابد آثار و بركات زيادي بهدنبال دارد.

بايد وارد مجاهده با قصد خالص شد. البته آن وقت نفس اصلاح مى شود. تمام صفات نفسانيه قابل اصلاح است ، ليكن در اول امر، كمى زحمت دارد. آن هم بعد از ورود در اصلاح ، سهل و آسان مى شود.

زهرا سادات عزیز -نوبهار ج.ن-بانوی مرداد گل-مادام عزیز -دل بسته خدا-
سیده زینب نازنین-مامان یوسف و محمد-گلاره بانو-ساحل انتظار عزیز-
مجاورالرضای رضوی-فلق بانو -همسر اقا سیدو.....
دوستان عزیز -خواهران محترم
در نظر دارم یه مراقبه دسته جمعی راه بندازم
از علاقه مندان دعوت میشود نظرات خود را در این مورد اعلام نمایند
با تشکر
مدیریت پاااااااااارک
گذشته از شوخی خانما و دوستای گل و مومن مجازی خودم که شوما باشید
میخوایم از جمعه همین هفته این حرکتو اغاز کنیم تا برای ماه رمضون ایشالا
کسب امادگی کنیم
اخه دوست دارم امسال با لباس و روی سفید و پاک بریم مهمونی پروردگار
عشق و مهربونیمون.
عزیزای من نظراتتونو سریعتر بدین
اما پیشنهاد خودم:
اینه که هرکسی علاقه منده تو نظرات اعلام کنه و بعد هرروز روی ترک
یکسری از گناهان و انجام یکسری
از مستحبات (که راحت باشه و وقت کمی بگیره)تمرکز کنیم
و شب مثلا از ساعت 11 تا 12 بیایم و همه با هم محاسبه نفس کنیم و به
خودمون امتیاز بدیم و فردا به مستحبات مثلا یک عمل زا بیفزاییم
نظر شما چیه؟
اَلْقَبْرُ یُنادِی کُلُّ یَوْمٍ بِخَمْسَ کَلَماتٌ
قبر در هر روز پنج کلمه را فریاد میزند.

.۱ اَنا بَیْتُ الْوَحْدَه فَاحْمِلوا اِلیَّ اَنیساً
من خانه تنهاییم پس با خود انیس و مونسی به سوی من آورید
( تلاوت قرآن)
.۲ اَنا بَیْتُ الْظُّلْمَه فَاحْمِلوا اِلیَّ سِراجاً
من خانه تاریکی هستم پس با خودتان چراغی به سوی من آورید
( نافله شب)
.۳ اَنا بَیْتُ التُرابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ فِراشاً
من خانه خاکیی هستم پس با خودتان فرشی به سوی من بیاورید
( عمل صالح)
.۴ اَنا بَیْتُ الْعِقابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ تَرْیاقاً
من خانه گزندگان هستم پس با خودتان پادزهری به سوی من بیاورید
( لااله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله)
.۵اَنا بَیْتُ الْفَقْرْ فَاحْمِلوا اِلیَّ کَنْزاً
من خانه فقر هستم پس با خودتان گنجی به سوی من بیاورید
(صدقه)
امروز اومدم مثلا نظر دونیم رو مرتب کنم
همه نظرات را تایید کردم
بعدش اونا رو حذف کردم
بعد که برگشتم وبم دیدم همه نظرات حذف شده
چرا یعنی؟![]()
مادر ....هزاران معنا در بر دارد و خود ساده ترین کلمه است مانند خود مادر که هزاران هزار نعمت و محبت و نگرانی و فکر در سر دارد اما همه اینها چیست ؟مادر

وجود ساده ای که همه نگرانیها را پشت چهره مهربان خود پنهان کرده تا مبادا ذره ای از ان به دلبندانش سرایت کند
قطعا جز مهر الهی نمیتوان سر چشمه ای برای این همه عشق و مهربانی جست!ایکاش نزدیکت بودم ....ایکاش یک لحظه همچون کودکی سر بر سینه ات میگذاشتم تا ارام گیرم .....
صبر در دوری را از خودت اموختم اموختم که دوری از خانواده را بهانه ای برای سلب ارامش و صمیمیت و مهربانی با فرزند و همسرم قرار ندهم
اموختم که اغوش همسرم را مامن روزهای تنهایی و فراق کنم و شانه هایش را پناه دلتنگی
اموختم که فرزندم را در اغوش بگیرم هرروز و هر لحظه و برایش از صبر و استقامت بگویم و او را مادر پرورش دهم

اموختم که زن بودنم را ارج نهم
که الگویم خانم خانمها باشد
که فخر دو عالم باشد
که مادریم را افتخار کنم
که همسری را با عشق و سربلندی کامل کنم
که فرزندم را مرد روزهای سخت و دشوار نبرد پرورش دهم
که او را با دست خویش رهسپار میعاد گاه شهادت و جهاد کنم
که عشق مادریم را ابزار قدرت او برای نبرد با پلیدی کنم
که: مگر من از جنس رباب حسین نیستم که شش ماهه اش را به یاری مولات و امامش فرستاد...
که درس شهادت را در مکتب او و اقایش حسین اموختم
...اری اموختم که قدرتی بی نهایت در وجودم به ودیعه گذاشته شده
که میتوانم فاطمه پرورش دهم یا خدای ناکرده ...
که میتوانم روح الله پرورش دهم یا خدای ناکرده ...
ای اموزگار عشق و مهربانی ای ارامش من
روز میلاد الگویت بر تو که پا جای پای او نهاده ای مبارک

مثلا قرار بود این وبلاگ بر اساس اشپزی باشه
اما همه چی شد الا اشپزی
البته من همچنان در حال کدبانو گری و نو اوری در غذا و دسر هستم ولی بعضیا رو عکس نمیگیرم و بعضی رو هم حوصلهه اپ کردنو ندارم
و اما
چند روز پیش کلم پلو به شیوهای نو پزیدم
خواهر شوهریا و برادر شوهری خونمون بودن
خواهر شوهریها هر چیزی رو توی غذا نمیخورن اما از این خیلی خوششون اومده بود
فقط عکس لا موجود
اما مواد لازم:
کلم سفید ۳/۱ یک کلم سفید متوسط
لپه ۱ پیمانه
سیب زمینی ۲ تا متوسط
گوشت چرخکرده ۲۵۰ گرم
برنج ۵/۲ پیمانه
پیاز ۱ متوسط
اول پیاز را نگینی خرد کرده کمی تفت داده و بعد گوشت چرخی را به اون اضافه میکنیم و کمی که تفت خورد زرچوبه و کمی فلفل سیاه و زیره به اون اضافه میکنیم .در تاوه را گذاشته تا کمی اب ان کشیده شود.
کلم برگ سفید را که شسته و خلالی خرد کردیم به گوشت اضافه کرده و کمی تقت میدهیم .
سیب زمینی را نگینی خرد کرده و در روغن کم تفت میدهیم.
هویج را رنده کرده ،فلفل دلمه را خرد کرده و با گوشتو کلم تفت میدهیم
۵/۱ قاشق غذا خوری رب گوجه فرنگی را هم تفت میدهیم (با زرچوبه )و به گوشت اضافه میکنیم .
برنج را شسته و پس از چلو کش کردن ،یک لایه برنج و یک لایه مواد میانی را میریزیم.
نکته :من چون از برنج ایرانی استفاده میکنم برنجم را دمپخت میکنم و وقتی ابش کشیده شد و زمان دم کردنش رسید در قابلمه جداگانه ته دیگ گذاشته و بعد یک لایه برنج و یک لایه مواد میریزم.
زعفران به این پلو طعم بینظیری میده.

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
یاد روزای کودکی بخیر
همون روزا که نم نم بارون دلامونو تا بهشت پر میداد وروحمون به سبکی هوای مهربون بارونی میکرد
چه پاک بود لحظه هامون
یادمه بعضی وقتا توی مدرسه همین که بوی بارون بهمون میخورد سرخوش از هر چیزی میشدیم و با دوستان دست همو میگرفتیمو و توی بارون میدویدیم
گاهی سرمونو بالا میکردیم
دوست داشتیم بارون به سر و صورتمن بخوره
هرکی صورتش کاملا خیس میشد به اون یکی فخر میفروخت که ببین من قشنگ خیس شدم
چقدر دلم برای لحظه های بارانی اون روزا تنگ شده
همون روزا که با ناهید عمه جونم زیر بارون فریاد شادی سر میدادیم
و بعدها که بزرگتر شده بودیم و نیمچه معنویتی کسب کرده بودیم از شوق خالق بارون اشک میریختیم و نوای شکر سر میدادیم
خدایا مهربانیت را در لحظه لحظه زندگیم درک کرده ام
سایه ات را همواره پشت سرم دیده ام
دیده ام که چگونه مهربانتر از مادر دستم را میگیری و گاه در اغوشم میکشی و از بیابانهای این روزگار عبورم میدهی
فدای مهربانیت ای معشوق ابدی
که عشقت همچون قطرات باران لحظاتم را نمناک ساخته است
سلام
امیدوارم که ایام به کامتون باشه و خوب و خوش وسلامت در کنار عزیزانتون لحظه ها رو بگذرونید
شکر خدا حال روحی هممون داره بهتر میشه دیگه میخوام واسه روزها و لحظه هایی که در پیش دارم یه برنامه ریزی درست حسابی کنم
لذا با همسری و دختری یه جلسه اضطراری رو برگذار کرده و کمی در مورد اهداف و برنامه های سال 91 صحبت کرده و انها را به شور گذاشتیم
البته این جلسه به جایی نرسید و بنا شد در ادامه ان جلسات دیگری برگذار کنیم
و اما کمی از ایام عید و تعطیلاتمون براتون بگم :
۳ روز مانده به سال تحویل تازه ما استارت خانه تکانی را زدیم و در یک اقدام سریع با همسری و دختری شروع به خانه تکانی کردیم
و از انجا که میخواستیم برای سال تحویل پیش مامانم اینا باشیم -600کیلومتر اونورتر- لذا باید یک روز زودتر راه می افتادیم
پس فقط 2 روز وقت برا خونه تکونی داشتیم دیگه شما حساب کنید چطور ما زن و شوهر میدویدیم و فاطمه هم گاه همراهی میکرد و گاه تشویق و گاه غررررر
خلاصه الحق والانصاف همسری خیلی خیلی کمک کرد
و البت بیشتر از هر سال خونه تکونی کردیم
پرده پزیرایی رو از زمان نصب تا حالا نشسته بودیم که امسال بعد از دو و نیم سال شستیم و دادیم بخار و بسیوور تمیز شد
پرده اتاق فاطمه و اتاق خودمون و اش خونه را شسته ودادیم بخار و نصب کردیم
فرشا و مبلا رو شامپو فرش کشیدیم
بوفه و ظروفشو برق انداختیم
کابینتا و یخچال و....
خلاصه اینکه بعد از دو روز کار شبانه روزی دیگه خونمون برق میزد و ما هم از خستگی تبدیل به سه .... شده بودیم
اما اینقدر دلم میخواست حالا بشینم و کمی لذت از این تمیزی و تازگی خونم ببرم 
هر سه کمی غصه دار بودیم چون حس مشترکی بود که دوست داشتیم سال تحویل رو توی خونمون باشیم
خوب ایشالا سالهای اینده
ظهر روز 29 اسفند راه افتادیم به سمت اصفهان
و شب ساعت 9 رسیدیم
فردا صبح زود رفتیم خونه مامان بزرگی و بعد هم باغ رضوان
از لحظه سال تحویل نمیگم که بسی سنگین و جانفرسا بود و هممون به یاد سالهای گذشته و بابا جون چه حالی داشتیم و چقدر گریه کردیم
بعد از ظهر راه افتادیم به سمت شیراز راستش من خیلی تمایلی به شیراز رفتن نداشتم اما چون بابا اینا برنامه ریزی کرده بودن و ماهم مهمان انها بودیم اعلام مخالفت نکرده و با ایشان همراه شدیم
مامان بزرگی و دایی کوچیکه هم با بچه هاش همراهمون بودن
و البته هرکس با ماشین خودش.
نکته :من یکبار تجربه مسافرت با ماشین بابا اینا رو داشتم که خیلی بهم سخت گذشت مسافرتهای دسته جمعی قطعا همانطور که لحظات خیلی خوبی داره گاه ناملایماتی هم داره اما وقتی ماشین یکی هم باشی دیگه هیچ تایمی رو برای 2 کلمه صحبت باهم (اخه من اگر هر ۳-۴ ساعت یه بار غرغر نکنم و کمی به همسری عزیز گیر ندم غر دونیم باد میکنه و غمباد میگیرم )یا برنامه ریزی کمی مستقل نخواهی داشت .
غیر از اون باید شرایطی رو که شاید دوست نداری مثلا شنیدن موسیقی هایی که تو رو ازار میده رو هم تحمل کنی.خلاصه تصمیم گرفتیم هیچ وقت با ماشین مشترک سفر نکنیم.
خلاصه اینطور بود که شب به شیراز رسیدیم وای که چقدر شلوغ بود
این شیراز همیشه شلوغ بوده اما ایام عید دیگه وحشتناکه
توصیه:اگر از شلوغی گریزانید هیچوقت ایام عید به شیراز نرین تازه ما مکان داشتیم داداشم ساکن شیرازن اما وای به اونها که مکان هم نداشتن .چرا که باید نگرانی غذای سالم ،محیط امن و راحت و حمام و دسشویی و .... را هم داشته باشن.
خلاصه 3ه روز اونجا بودیم والبته خوب بود برای مامانی و مامان بزرگی خیلی بهتر چون حال و هواشون خیلی عوض شد
از توفیقات اونجا زیارت شب جمعه شاه چراغ بود که خیلی خوش گذشت دیگه دیدن یک دوست دانشگاهی پس از 9 سال که حالا هردو بچه داشتنیم و همسرانی خوب شام را با هم به اتفاق همسران و دخترامون خوردیم و خیلی خوش گذشت .
نکته: من اصولا با دوستان رفت و امدی ندارم مگر متاهل باشند و همسران و افکار اونا مورد تایید خودم و همسرم باشه و ترجیحا دختر داشته باشن که هر سه ما مستفیض بشیم.
این مورد خیلی به دلم نشست
روز سوم هم که تولد من بود همسری همه را دعوت کرد به بستنی و فالوده شیرازی .
و اما روز چهار فروردین منو همسر ی و دختری و خواهری من برگشتیم به خانه مامان اینا .چون من اصلا اقوام و مخصوصا اقا جون و مادرجونم ندیده بودم و ششم باید برمیگشتم.
این مطلب ادامه دارد 
ميرسد نور دل چشم انتظارت غم مخور
بيش از اين در غربت خاكي نمي ماني دگر
ميكنم معلوم بر مردم مزارت غم مخور
غصه تنهايي حيدر گلوگيرم شده
گو به بابا ميرسم با ذوالفقارت غم مخور
ميكشم اتش به جانش ميزنم سيلي رخش
ان كسي كه هستي ات را كرده غارت غم مخور
| Design By : Night Melody |



